آچار فرانسه

خرید بک لینک
مریم دهکردی «من به شما اعتماد'>اعتماد می کنم شما هم به من اعتماد می کنید؟ اگر چنین است پس بغلم کنید!» این جمله روی کاغذ زردی که مقابل پسر جوان بر زمین گذاشته شده نوشته شده است. پسر دستانش را باز کرده، روی چشمهایش را با دستمالی بسته و در خیابان شلوغ استقلال، میان هیاهو و رفت و آمد ایستاده است. چند دقیقه می گذرد و کسی او و نوشته اش را نمی بیند. چراغ اول را اما زنی روشن می کند. متن را می خواند، نزدیک می آید و پسر را در آغوش می گیرد. بعد از آن مردی همسن و سال او، بعد زنی دیگر و دیگری و دیگری. زنان و مردان پیر و جوان، با رنگ و نژاد مختلف، بی آنکه تعلل کنند می آیند، لحظاتی پسر را در آغوش می گیرند و می روند. آنها تشنه ی تجربه کردن حس اعتماد به دیگری اند و اینکه دیگری نیز به آنها اعتماد کند. به همین سادگی یک نفر به خاطرمان می آورد که چقدر به این حس نیاز داریم. اینکه بتوانیم بی ترس و اضطراب به هم اعتماد کنیم. این روزها اما در خانه هایمان: سالها پیش مردم وقت مسافرت رفتن های کوتاه و بلند خانه هایشان را به همسایه ها می سپردند بی آنکه نگران آن باشند که حریم امن خانه به مخاطره بیفتد. بعد از تبدیل شدن خانه ها به آپارتمان و بیلدینگ های چند طبقه، استیجاری بودن اغلب واحدها و کاهش ارتباط میان همسایگان، سپردن خانه به همسایه جای خود را به نصب دوربین های مداربسته و دزدگیرهای هوشمند داد. علاوه بر آن حتی وقت حضور در خانه ها، چشمی های پشت در و آیفون های تصویری حس امنیت بیشتری به ساکنین آنها می داد. حس امنیتی که اساس و شالوده اش بر این استوار بود:«بیرون از این چهار دیواری گرگ ها در کمین اند.» در خیابان هایمان: پیشتر پیاده روها و پارک ها محل امنی برای قدم زدن بود. ممکن بود مردم ساعت ها در خلوتی گوشه ی پارک بنش آچار فرانسه...ادامه مطلب

ما را در سایت آچار فرانسه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1401 ساعت: 20:00

  سالها پیش این مطلب را خوانده بودم اما  بعد از آن هرچه جستجو کردم تا شاید به ذهنم برسد که مطلب چه بود و کجا خواندم و چه شد راه به جایی نبردم.دیشب دنبال مطلب دیگری بودم تصادفا در شب قدر هم واقع شد و به این مطلب رسیدم و این شد که در ذیل مطالعه خواهید کرد. مرحوم شیخ بهائی در رسالة العِشرَة (آداب معاشرت) نوشته است:« در سَنۀ (سال) یکهزار و بیست و پنج هجرت، پادشاه جَمجاه، شاه عباس... شبانه مرا احضار و در خلوت بمن فرمود:((پادشاه رضوان آرامگاه، شاه طهماسب... رضوانُ اللهِ علیه، را بخواب دیدم بس اندوهناک؛ بمن فرمود:«ایّام ما گذشت... حساب و کتاب سخت است؛ به رعیّت (مردم) بیشتر توجّه فرمایید؛ و به تعجیل (در اسرع وقت)، دارُ المُلک (پایتخت) خود را از اصفهان به شهری دیگر منتقل سازید؛ که مردم این شهر، عنقریبٍ (بزودی) به بلائی سخت گرفتار آیند، بسبب معاصی (گناهان) از شُرب خَمر (شرابخواری) و بدزبانی و فحّاشی به یکدیگر، و ظلم و آزار بالنّسبة به همسایگان و اهانت و استخفاف به کهنسالان و... که طلسمی که شیخ تو (شیخ بهائی) برای تحکیم دارالحکومه ات (اصفهان) در کوه صفه بنوشته بود، بی اثر شد بسبب این معاصی کثیره...»پس من(شاه عباس) هراسان (از خواب) برخاستم و شما اینک فرموده باشید که چاره چیست و چه کنیم؟!)).حقیر فقیر(شیخ بهائی) عرضه داشتم:صلاح دانید؛ هوائی تازه سازیم و بیرون شهر برویم تا چه شود.سلطان موافقت فرموده؛ چون به حوالی جبل (کوه) صفه، و محلّ طلسم تعبیه گشته برای اصفهان رسیدیم، وقت سحر بود و لیالی قدر؛ از آن فراز، چراغهای شهر کورسو میزد که روشن گشته بود از برای اِحیاء شبانه و عبادت و مناجات. سلطان بسیار میگریست و ما هم میگریستیم. از قضا، سلطان را خواب در ربود و ما به زاری و مناجات مشغو آچار فرانسه...ادامه مطلب

ما را در سایت آچار فرانسه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1401 ساعت: 20:00

سلامقضیه کار و زندگی قابل تامل است و شنیدن آن از کسانی که این را رفته اند شنیدنی و قابل استفاده است،لذا از یکی از پیشکسوتان خواستم آنچه را تجربه و گذرانده اند بعنوان آموزه بیان کنند.آنچه گفتند چنین بود.بسم الله الرحمن الرحیمآموزه سوابق شغلی و کاریاینجانب سید مهدی حجازی در تاریخ بیستم اسفندماه 1327 شمسی مطابق با دهم جمادی الاول سال 1368 قمری در محله گرک یراق اصفهان در مجاورت منزل مرحوم سید حسن بنکدار (حسینیه فعلی) در خانه پدربزرگ پدری پا به عرصه وجود گذاشتم و تحصیلات ابتدایی را در دبستان ملی جعفری و سیکل اول را در دبیرستان ملی محمدی و سیکل دوم را در رشته طبیعی در دبیرستان هاتف اصفهان گذرانده و در سال 1346 دیپلم گرفتم.بلافاصله تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشکده علوم دانشگاه اصفهان در رشته شیمی آغاز و در سال 1350 موفق به اخذ لیسانس گردیدم. خدمت نظام وظیفه را با گذراندن دوره آموزشی در توپخانه اصفهان و مابقی را در شیراز و کازرون در سال 1352 به پایان بردم. کار را همزمان با ازدواج و بلافاصله در سال 1353 در شرکت تولید دارو با راهنمایی و تاکید مرحوم پدرم در تهران آغاز کردم و به ترتیب در سمت مدیریت لابراتوار کنترل و بسته بندی و استابیلیته دارویی و لابراتوار کنترل دارویی این شرکت را تا اواخر سال 1356 با مدیریت عالی و برجسته مرحوم دکتر علی مولوی داروساز به پایان رساندم. به علت یک اتفاق ناشایسته مدیریتی در شرکت و هم چنین جلب رضایت بیشتر همسرم، تصمیم به استعفا و اشتغال در شهر مادرزادی گرفتم و در شرکت تولیدی عایق های حرارتی و صوتی تارابگین تا سال 1358 و با تاسیس یک آزمایشگاه کنترل کیفی و مدیریت آن مشغول بودم.با تقدیر الهی آقای مهندس محمود شیری دانش آموخته دانشگاه شریف مدیر وقت کارخانه فرآور آچار فرانسه...ادامه مطلب

ما را در سایت آچار فرانسه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1401 ساعت: 20:00

صفحه بندی